چرا اینجا هیچکس نیست![]()
پس کو دوستام![]()
کو بچه ها؟؟؟؟؟؟![]()
مگه نمی دونن که من تنها همین امروز رو هستم![]()
منو تنها نزارید![]()
در می زنن
یعنی که می تونه باشه این وقت شب
کیه؟
کیه در میزنه؟
درو با پاهاش میزنه





خوب برو بچ از شوخی گذشته
امدم یه خبری رو بدم
نمی دونم خوب یا بد
خوشحالتون میکنه یا نه
ولی به هر حال خبر رو باید گفت
این پست آخرمه
یعنی آخر که نه
ولی ممکنه بین این آپم و آپ
بعدیم خیلی فاصله بیفته
می فهمید که
مخاتون که دیلیت نیست
چه خبرا از فوتبال
دلم لک زده وس بازی
بچه ها شما از چه بازی خوشتون میاد
تفنگ بازی
توپ بازی
ها کدومشوووووووووووووون؟؟؟؟
من هر دو
عشق به بازیم من
کی بشه عید بیاد
خاله اینا بیان
..............................................
قند عسل
من قند عسلم
چرا؟
چون عمو سینا گفته
من مخ خوبی ندارم
یعنی همش ارور میده
بعد یه مدت هم دیلیت میشه
فیسش زیادی بالا میاد
و سبب دیلیت میشه
ولی این یه چیز خوب یادم مونده
عموسینا یه روز به من گفت:گل
من بهش گفتم از هیچی به اندازهی
گل نفرت ندارم
گفت:پس بهت میگم قنده عسل تا بدد نیائ
می دونم اون یادش رفته
ولی...
عموسینا خیلی باحاله
تو تهران هم به یاد ما هست
مهربونه دیگه
مث ما سنگ دل نیست
اونم عاشقه
خدا کنه به عشقش برسه
حتمآ میرسه چون قند عسل براش دعا میکنه
اون خیلی بزرگ نیست
ولی خوب عمو دیگه
عمو واقعیم نیست
ولی من از عمو واقعیم هم بشتر دوستش دارم
............................
می خوام این پستم رو یه کمکی متفاوت بسازم
پر از عکس با متن های رنگارنگ
موافقید
با چی؟
نمی دونم
هاااااااااااااا نه
یادم امد
باز شادی و فاز + عشق و حال
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول




یعنی هوراااااااااااااااااااااااااا
ولوووووووووووووووووووم بده
برو بندر
دستا همه بالا
پیکا رو بده بالا
امشب می خوایم بشیم مست و ملنگ
آقایون خانوما
بیا وسط
الوووووووووووووووووووووو
این چه نوعشه
پس کو لباسات
اینو کی راه داده
خانومی اسلام رو به خطر ننداز
وای که امشب چه شبی میشه
جونمی جون
غم رو بی خیال
پیچوندمش رفت
می خوام برم خوب به درک
چرا باید شب آخر رو واس خودم بد کنم
چرا نزنمو برقصم
ها ها ها
بزن بزن ایول
تق تق تق
کیه کیه در میزنه
یعنی کی می تونه باشه این وقت شب
کیه؟
منم
بفرمایی کاری داشتید
خانوم صداتووووون خیابون رو برداشت
یکمکی آروم
شما که این همه زپرتی نبودید
اهل ادا و اسوال و قرطی نبودید
نه اهل کافه و عرق سگی بودی
نه اهل شلوار مدل بگی بودی
کسی که میدیدی چشاتو درویش می کردی
شیطون رو از پیشیه خودت کیش می کردی
نه دست خط ساده ای نه عکسی
نه تلفن نه نامه ی نه فکسی
ولی حالا
فرمایشاتتون تموم شد
اون دوره تموم شد بابا
وللش اون روزگارو
حالا می خوایم شاد باشیم
بزنیمو برقصیم
بخوریمو تکنو بریم
..........................................
خداااااااااااا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا؟؟؟
؟؟
؟
راستی بزارید یه چیزی بگم
پیونده الهه و محمد
پاندا و ایمان مبارک
ما که خیری از این دوستا ندیدیم
ما رو بدبخت کردن رفتن پی خوشیشون
ولی حلال حلال
امیدوارم خوشبخت بشن
البته بعید می دونم
چون ازدواج یعنی بدبختی
برم
نرم
بمونم
چی کار کنم
تا چند روز پیش رفتنم صد در صد بود
ولی الان
با امدن اون
دو دل شدم
برم یا بمونم
اگه برم
پس اون چی میشه
تکلیفش چیه؟؟؟
تصمیم گرفتن برام سخت شده
کسی نمیتونه کمکم کنه
راستی یه خبر دیگه
دیروز مامانم برام یه عروسک خرید
بعدش گفت امیدوارم عادت های بچه گیت رو ترک کرده باشی
کدوم عادت ها؟
کچل کردن عروسکهااااااااااااام
تمام عروسک ها کچلن
خودم کچلشون کردم
ها
ها
ها
کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه
وای من کله پاچه می خوامممممممم
ای مریم شکمو
می خوام امشب بزنم گیتار
بخونم از گذشته از آینده
می خوام برم به غربت
کجا؟
غربت
نه بابا این حرفا کدومن
غربت رو حالا نمی رم چند سال دیگه
...............................................................................................
حال میخواهم زندگیم را
با رنگ سیاه بنویسم
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم
که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه
بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم
با نور تو
امیدوارم که تو
برای من بمانی
به قولی که دادی عمل کنی
قسمت فراموشت نشود
خدا کنه بتوانم کاری کنم
تا او را فراموش کنه
تا دیگه به اون فکر نکنه
دیگه احساس شکست نکنه
ا
م
ی
د
به چی؟
نمی دونم
این یه اسمه
یا.....
نمی دونم
تنها میدونم هر چی از زندگی من
مونده در این چهارحروف خلاصه شده
ا
م
ی
د
.....................................................
................................................
می خوام باهاتون بای بای کنم
ولی نمی تونم
سخته برام
مشکله
۵ ماه
۶ ماه
۴ ماه
نمی دونم چند ماه ممکنه از شماها دور باشم
نمی دونم
هیچی نمی دونم
کاشکی دوستای آدم مث این عروسک ها بودن
که هر جا بخوای بتونی بزاریشون
ولی ...
به همه خوبی کن
ولی آخرش...
اگه دوستام مث عروسک بودن همشون رو تو
یه طبقه پیش هم می چیدم
تا هیچ وقت از هم جدا نشن
همیشه دوستام رو بالا بردم
از پایین ترین طبقه کشوندمشون بلا
ولی وقتی به بالا بالا ها رسیدن
گذاشتن و رفتن
ای خدااااااااااااااااا
چه زندگی سخت شده
.......................................................................
به قول امیر
خدا نگهدارت مامان
میکنم به یه جایی سفر
دارم میرم از این خونه
نمونی تو چشم به در نخوابی با چشم تر
خدانگهدارت بابا
خداحافظ ای عشق من
یادم نرفته که می گفتم
من می مونم پیشت
هنوزم می خوام ولی دیگه نمیشه
خداحافظت ای دوست
منو ببخش واسه همه ی کارام
بزار عکس هاتو ببرم تا که بمونه باهام
خاطرات
من میرم از اینجا به یه جای دور
بدونه شماها میگذره یه روزم به زور
همه ی زندگیم همه چیزم این دلم بود
بدونه شماها چشم من میشه کور
.....................................................
بچه ها این رو واسه وبلاگم و دوستای نتیم نوشتم
بدونید که یه روزی بر میگردم
مامان نتی و بابای نتی دوستای نتی و...
همه چیزای نتی
راستش این قدر بغض گلومه گرفته که نمی دونم باید چی بگم
ولی می دونم که دوست نداشتم لااقل اینجوری ازتون جدا بشم
حداقل دوست داشتم بتونم ازتون خداحافظی کنم
ولی قسمت همینه
خداحافظ همگیتووووووووووووووووووووووووووون
پ.ن۱:میرم ولی دوباره بر می گردم
پ.ن۲:شرمنده اگه فیس مختون رو بالا اوردم
پ.ن۳:فراموشم نکنید
پ.ن۴:زرشک
چی گفتم هااااااااااا
.
.
.
.
.
.
کات
خط خطي شده توسط قهرمان قصه ها(max) در ساعت موضوع | لينك قهرمان
ســــــــــــــــــــــــلام بچه هاااااااااااااااااااااا
خوبید یا بهتریـــــــــــــــــــد
می دونم که اگه خوب نیستید ولی با خوندن این آپ خوب میشید
چـــــــــــــون فکر می کنید کــــــه من دیگه نمی رم
ولــــــــــــــــی کـــــــــــــور خــــــــــوندید
دیلیت مختون دیگه چی کار کنم
فکر نکنید کــــــــــه دیگه نــــــــــــمی رم
نه جونـــــــم از این حرفـــــــا نیست میرم
ولی یکــــی دو روز دیگه
حالا بگید چـــــــرا؟
منم میگم به شما چـــــــی

دیروز یعنی روز پنج شنبه رفتم حمـــــام
بعدش امــــــدم موهامو درست کردم
لباس پوشیــــــدم و آمــــاده رفتن
که زنگ خونمون به صدا در امد
یعنــــــــــــــــــی کی می تونه بـــــــــــــاشه
خوب معلومه زن دایی جــــــــــــونم بود
قربونش خیلــــــی دوستــــش دارم
خوب مــــن تــــو اتــــــاق بودم
و مشـــــغول یـــــــه کاری
زن داییم داشت بــــــــا مامانم حـــــــرف میزد
اسم منو چند باری اوردن ولــــــی نفهمیدم
چــــــی میـــــــگن
بهشـــــــون گفتم چه خبره؟؟؟؟
مامانم گفت دایـــــــت امشب می خواد بره بیرون
و پسر دایی هات هــــــم که پنج شنبه ها
تا دیر وقت بیرونن
حالا زن دایی تنــــــهاست خونه
امده اینجا که اگـــه تو می خوای بری باهاش
کـــــــه خونه تنها نباشه
منـــــم که از خــــــدا خواسته که خونه پدر بزرگ رو
یکـــــــی دو روز عقب بندازم
قبـــــــول کردم
و بهش گفتم میـــــــام
میــــــــــــــــــــــــام باهات
مامانم گفت مگه به مادر جون قول ندادای که بری اونجا
بهش گفتم امشـــــــب اونجا شلوغه
شنبه میرم

ساعت 1:30 دقیقه بــــــود که پسر دایی هام امدن با داداشم
البته مامانم اینا هم همون موقع امدن که منو ببرن خونه
مامانم اینا با اصرار پسر دایم امدن داخل
و ساعت 3 بود که بلند شدن که برن
پسر دایــــــم وقتی دید من دارم مانتو میکنم تنم تعجب کرد
گفت مــــــــــگه نمی خوای بمونی
گفتــــــــمش نه دیگه
شما که امـــدیـــــد خونه
زن دایـــــــی تنها نیست من میرم
پسر دایم گفت دست خودته
باید بمونی
چه بخوای چه نخوای
بعد یه کلــــــی اصرار و خواهش منو داداشم
اونجا ماندگــــــار شدیم
تا ساعت 5:20 دقیقه بیدار بودیم
آخه یه فیلم گرفته بودن که ببینیم
خلا صه یه کلـــــــی فاز داد
جاتون خالی
خیلی خوش گذشت
پ.ن . ۱:من دختر دایی ندارم ولی خوب با پسر دایی هام
خیلی رابطم خوبه
پ.ن۲:پسر دایی هام یکیشون 20 و یکیشون 18 سالشه
پ.ن۳:دلیل اصرارشون واسه اینکه من بمونم این بود که
می خواستن شلوغ باشیم نه چیز دیگه
از داداشم به من بیشتر نزدیکن
پ.ن ۴:این خاطره هیچ ربطی به شماها نداره
ولی خوب گفتم بگم که چرا هنوز نرفتم
.راستی ببخشید که خبر نکردم
هر چی نظر میزارم میگه امکان درج نظر جدید وجود نداره
خداحافظ همگیتووووووووووون
هیــــــــــــــــــــــــــــــم هــــــــــــو م
دالــــــی دالــــــی شبــــــــــــــــــــلی
خط خطي شده توسط قهرمان قصه ها(max) در ساعت موضوع | لينك قهرمان


وای از کجا شروع کنم
از اولش
از آخرش
از وسطش
اصلآ نگم
بگم
چی کار کنم

مریم پس کو سلامت؟
ای وای
سلام
خوبید یا بهترید
ببخشید که سلام نکردم
.
.
.
.
.
می دونید یکمکی ناراحتم
یعنی خیلی ناراحتم
آخه امسال هم گذشت
ولی خیلی زود گذشت
کی تا عید بیاد
که دوباره دور هم جمع بشیم
دوباره خاله هام بیان دزفول
دوباره با بچه ها جمع بشیم
.
.
.
بی خی خی
غم رو ولش کن
به ما غم نمی یاد
.
.
.
تعطیلات امسال مث همیشه نبود
امسال دو عروسی داشتیم
عروسی دختر خالم و عروسی خالم
وای که چه عروسی باحالی بود عروسی خالم
یه عروسی با 2100 نفر دعوتی
از دو خانواده عروس و داماد
ولی مادر جونمممممممم
خوشی و حال عروسی رو
از تو بینیمون کشید بیرون
قربونش برم هنوز هم خوب نشده
فکر کنید بعد عروسی یه اتفاقی افتاد
فردا شب عروسی
ساعت 8 شب
وای که چه بد بود
اون لحظه
یه پسره در خونه رو زد
من تو حیات بودم
در رو باز کردم
گفت با آقای فلانی کار دارم
یعنی با{ دایم}
رفتم به دایم گفتم
گفت بهش بگو خوابه
رفتم بهش گفتم
ببخشید شما؟
کارتون چیه؟
گفت که بهش بگید مادرشون
سر خیابون تصادف کرده
همین جور که گفت مامانم داشت میومد
مامانم فهمید
سریع رفت یه چادر برداشت
وهمشون رو که نشسته بودن
و گرم صحبت بودن گفت
من چون تازه از بیرون امده بودم
لباسام تنم بودن
سریع بدو بدو رفتم سر خیابون
مادر جونم رو دیدم که دارن میزارن تو ماشین
وقتی پشت سرم رو نگاه کردم دیدم
سه تا دایم
مامانم و خاله هام دارن بدو بدو میان
طرف مادرجونم
همه شون گریه میکردن
دیدن اون صحنه خیلی بد بود
سریع رفتن بیمارستان
همه بزرگ ها رفتن
تو خونه من بودم دختر خاله هام و پسر خاله ها
و پدر بزرگم
که در حال گریه کردن بود
نمی دونستیم چه جوری آرومش کنیم
حدود یه نیم ساعت بعد دایم تماس گرفت
گوشی رو جواب دادم
دایم گفت حالش خوبه
..............
شب مادر جونم رو اوردن خونه
اصلآ نمی شد نگاش کرد
تمام صورتش و بدنش بنفش بود
نه می تونست حرف بزنه
نه چشم هاش رو باز کنه
دایم تو یه اتاق داشت گریه میکرد
مامانم تو یه اتاق دیگه
خالم تو آشپزخونه
خونه حسابی بهم ریخته بود
.
.
حالا بزار برم سر قسمت های باحالش
تو عشق و حالش

مادر جونم که به خاطر کوبیدگی شدیدی
که پاهاش داشتن نمی شد از جاش تکون
بخوره به خاطر همین مامانم و اون یکی خالم
مجبور بودن اونجا بمونن
اون دوتا خالم هم که اونجا مهمان بودن
چون خونه هاشون اصلآ دزفول نبود
فکر کنید من,پیمان, محمد,ساناز, و امیرمحمد
تا صبح بیدار بودیم
و در حال پاستور بازی
بخور بخور
بازی و شادی
و غافل از اینکه واس چی اینجا جمع شدیم
مامان اینا که می خوابیدن
ما می رفتیم سراغ یخچال
و یه چیزای باحالی می زدیم به بدن
حالا هر چی که پیدا می کردیم
یه شب
من , محمد, پیمان ,امیر محمد
بعد بازیمون
وقتی که همه خواب بودن
تصمیم گرفتیم که ساناز رو که زود خوابیده
بود سر کار بزاریم
ساناز واس خوردن پایه بود
من به پیمان گفتم برو الکی به ساناز بگو
که بیدار شو داریم تخم مرغ می خوریم
پیمان هم که خوب بلد بود فیلم بازی کنه
رفت به ساناز گفت:
ساناز بیدار شو داریم تخم مرغ می خوریم
ساناز هم بهش گفته بود چنتان؟یمان بهش گفته بود:
زیادن. پاشو تا تموم نشدن
ساناز بی چاره از خواب بیدار شد امد تو آشپزخونه
دید ما در حال خندیدن هستیم
و هیچ چیز خوردنی جلومون نیست
ساناز یه کلی بهمون فهش داد
گفت واس چی سر کارم می زارید
O0o0o0o0o0
ما اول شب از خالم پرسیدیم که خاله
تخم مرغ داریم؟
خاله هم گفته بود نه نداریم
ما هم باور کرده بودیم
ولی ساناز خبر نداشت
گفت حالا که من بیدار شدم
بی خیال بزار یه چیزی به این
بدن لامسب بزنیم
گفت من برم تخم مرغ از تو یخچال بیارم بخوریم
ما هم گفتیم بزار یکم سر کارش بزاریم
بهش گفتیم برو
ساناز رفت و با دوتا تخم مرغ امد
ما با دیدن تخم مرغ ها کپ کردیم
بهش گفتیم اینا از کجا
گفت تو در یخچال بودن
بهش گفتیم اینا ما رو سیر نمی کنن
گفت حالا اینا رو درست میکنیم می خوریم
بعد برنج قیمه میاریم گرم میکنیم می خوریم
خوب من که بلد نبودم تخم مرغ درست کنم
بنابراین خود ساناز درستشون کرد
بعد تخم مرغ ها رفتیم برنج و قیمه رو اوردیم اونا
رو هم زدیم به بدن
یکم شربت تو یخچال بود اونم اوردیم خوردیم
در حال خوردن شربت بودیم که
یهو سرو کله خالم پیدا شد
وای هممون یکی جا رفتیم
و کپیدیم{ خوابیدیم}
خدایش عجب شبی بود
همه شب ها اینجوری بودن
یه شب با بچه ها رفتیم ساندویچی
آخه شام رو دوست نداشتیم
یعنی غذایی که درست کرده بودن
بچه پسند نبود
بیشتر بزرگ ها باهاش حال میکردن
چه ساندویچی زدیم به بدن جاتون خالی
.
.
.
بزارید یکی دیگه از شب های با حال رو براتون تعریف کنم
ساناز دختر خالم امده بود خونمون
تا یه چند روز بمونه
فرداش پیمان امد با خالم
و وقتی دید ساناز هست اونم موند
فرداش امیر محمد امد
بعد ظهر همون روز عادل و محمد هم امدن
تا شب ساعت 1 الی 2 بازی کردیم
ادامه مطلب رو بچسب بابا
قرار داشتیم که تا صبح بیدار بمونیم
ولی بابام ضد حال زد بهمون
خوب یه ساعت سه الی سه و نیم بود که لالا کردیم
ولی به سختی
و به زور و دعواهای بابام
بابای من با بچه زیاد حال نمی کنه
برعکس بابا ساناز که همچین وقت ها یه کلی
فاز بهمون میده
اون خیلی باحال و مهربونه
مامانش هم که خاله خودم میشه هم
همین جوره
اصلآ خانوادگی اهل فازن
حتی دامادشون
من که خیلی خیلی دوستشون دارم
البته فکر نکنم هیچ کدوم از شماها
خاله هایی به خوبی خاله های من داشته باشید
یکی از یکی بهترن
همشون باحالن
خدایش این خواهر برادر ها{خاله هاو دایم ها}
دسته گلن
الهی دلتون آب بشه
حالا زیاد احساساتی نشم
مریم چاپلوسی بسته دیگه
حال می کنید
چه جوری دور هم جمع می شیم
دیگه ما اینیم
البته اینکه ما با هم این قد خوبیم
دلیلش خانواده هامون هستن
چون هیچ دشمنی نسبت به هم ندارن
رفتیم جاده خاکی هاااااااااا
.و یکی دیگه از شب های باحال...
یکی دو الی سه روز قبل از عروسی دختر خالم
یعنی همون خواهر ساناز و محمد
برا یکی از مراسم های عروسی
خونه مادر جون ساناز همه خانواده جمع بودن
از بعد از ظهر تا شب بعد از شام
بعد از شام مامان من با خاله هام
تصمیم داشتن برن خونه مامان زن دایم
برا یه مراسم جشن
که مال یکی از امام ها بود
همشون رفتن بجز مامان ساناز
اونا که رفتن ما با هم یه برنامه ریختیم
که همه جمع بشیم خونه خالم اینا{خونه ساناز}
بعد به خالم گفتیم همون خاله باحاله
خالم کلیدهای خونه رو داد به ساناز
بعد با هم رفتیم خونه ساناز اینا
البته پیاده
مسیرش زیاد بود
پاهامون کنده شد تا رسیدیم
یه کلی دعوا کردیم سر مسیرها
که از کدوم ور بریم از کدوم ور نریم
پیمان و امیر محمد می گفتن از کوچه فرعی بریم
ساناز و عادل می گفتن خیابون اصلی
آخه ساناز می گفت یه بزرگ تر باهامون نیست
خطرناک از کوچه فرعی بریم
حالا هر جوری بود خودمون رو رسوندیم خونه
ولی هیچ کس بجز خالم خبر نداشت
اگر بهشون می گفتیم بدجوری مخالفت میکردن
تو خونه یه کلی زدیم و رقصیدیم البته همه نه
امیر محمد و عادل و ...تنها
تقربآ ساعت 2 بود که مامان و بابا ساناز امدن
داشتیم می حرفیدیم
که یهو زنگ در خونه به صدا در امد
یعنی که می تونه باشه این وقت شب
دایم بود که شیدا دختر خالم رو اورده بود
بعد گفت آماده باشید که یه ساعت دیگه میام دنبالتون
وای چه ضد حالی
مث همیشه زدن تو حالمون
این ضالمین
هر کاری کردیم تلفنی نتونستیم راضیشون کنیم
می گفتن خاله اینا خستن اگه بمونید
مزاحمت ایجاد می کنید
یه ساعت بعدش مامان من و با دایم
امدن دنبال من و عادل پسر دایم
خوب ما سوار شدیم و رفتیم
وسط راه بودیم که دایم گفت بهتره بریم
بچه ها رو بیاریم برسونیمشون
آخه اگه بزاریم تا اون یکی دایم بیاد طول میکشه
خوب دوباره رفتیم در خونه خالم بچه ها رو اوردیم
ماشین داشت میترکید
جامون نبود
با هزار دردسر خودمون رو جاکردیم
و بعدش
نخود نخود هر کی رود خانه ی خود
آره دیگه اینم از برنامه های الکی ما

خوب این بود خاطرات من
البته یه کوچولوش رو تعریف کردم هااااااا
اگه بخوام همش رو بگم
ممکنه پیر بشید
با من کارو باری ندارید
من رفتم
ب ا ی ب ا ی

خط خطي شده توسط قهرمان قصه ها(max) در ساعت موضوع | لينك قهرمان
بعضي وقت ها اين قدر حواست به خودته و در آرزوهاي خودت غرقي
كه يادت ميره يه نفر منتظره تا از دستشويي بياي بيرون![]()
.
.
.
.
.
.
.
سلام ملام خوفيد شماهاااااااااااااااااا
ما كه به شكر عمو كريم خوبيم
.
.
اين آپ من يه جورايي...
آره ديگه اين جوري اونجوري
.
يه آپ قاچاقي
به پا اتاق فرمان كله پوكها از راه نرسه
.
O0o0o0o0O0O
.
O0o0o0o0o0O
.
اين پست يه پست افتخاريه
از بروبچ نتي ...........
.
.
.
.

.
.
.
اول بريم سراغ bozmajje
كه در هنگام آپ چه اتفاقاتي براش ميوفته
.................
خودش بگه بهتره مگه نه...
با یه ذوقی صندلی رو کشیدم جلو
از بس هول بودم که بشینما پایه ی
صندلی رو پای چپم بود که یهو نشستم.
پای کوچیکم زیر وزن نه چندان کمه
بدنم له له له شد نه میتونستم
پامو بکشم بیرون نه میتونستم از جام
بلند شم خلاصه از اشتداد درد صدامم
در نمیاومد میخواستم داد بزنم اما هر
چی سعی میکردم جای صدا هوا از
دهنم میومد الانم پوست مبارکش
به طول ۱۰ سانت و عرض ۳ سانت
به مساحت ۳۰ سانت به صورت عمودی
جرررررررررررررررر.خوووووووووووووون منم
که جوووووووووووود اررررررررررررررر زدمااا
.
Oo0o0o0o0O
.
اتفاقات زيادي براش افتاده
ولي بقيش رو بهتر از خودش بپرسيد
يه سر بهش بزنيد
ضرر نمي كنيد
.
O0o0o0o0o0o
.
.o0o0o0o0o0o
.
و حالا خودم::::::::::
ديدي دوستم نداشتي
ديدي تنهام گذاشتي
ديدي پيشم نموندي
تو قلبم رو سوزوندي
حالا كه ديگه رفتي
حرف هايي كه مي گفتي
مي گفتي:
.
.
صبر كن ببينم
كي دوستم نداشه
كي منو تنها گذاشته
كي قلبم رو سوزونده
؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟
؟؟؟
؟
اصلآ کسی وجود داره که
بخواد بزاره و بره
.
O0o0o0oo
.
خوب مري جون حالا كه
كسي تنهات نزاشته بهتر بزنيم
تو خط عشق و حال
.
Oo0o0o0o0
.
امشب جشن نتي هاست
بيا وسط
قرش بده
شلش بكن
ولش بكن
درش بكن
هوووووووووووووووووي
اينو كه نگفتم بابا
ديدي چي كار كردي
الان كه اتاق فرمان
كله پوكا بياد سراغمون
اي بابا
خوشبو كننده رو بياريد
.
O0o0o0o00
.
واي اتاق فرمان كله پوكا از راه رسيد
بابا اونو كي دعوت كرده
او اينجا هم دست از سر كله پوكا بر نمي داره
اتاق فرمان: اينجا كسي چيزي در كرد
نه كسي چيزي در كرد نه
ولي يه بوهايي مياد هاااااااااااا
نهههههههههههههههههههههههههههههههههه
آرههههههههههههههههههههههههههههههه
اتاق فرمان:كله پوكها اينجا نيستن
نه چطور مگه:
آخه رفتم رو وبلاگشون كه يكمكي
گير بهشون بدم نبودن
گفتم شايد اينجا باشن
آخه اونها پايه جشن هستن
نه اونا اينجا نيستن
خوب باشه پس من رفتم
هواستون باشه چيزي در نكنيد
O0o0o0o0o
كله پوكا بياييد بيرون
اتاق فرمان رفت
خطر رفع شد
بريم به جشن برسيم
..........................
بيا وسط
وبلاگي ها بايد برقصن
نبينم نتي نشسته
منتظر چي هستين
پاشيد بياييد برقسد
آها آها
بيا وسط
بروووووو بندررررررررررررر
.
.
.
.
الان رپرهاي نتي
دخترهاي شيطون يه
آهنگ رپ دارن كه
ازشون دعوت ميكنيم
بيانو اجراش كنن برا ما
.
.
آب شنگولي ها رو بالا بديد كه مي خوايم
بريم تو خط رپ دخترهاي شيطون
آماده هستيد
ساقي اول خودم:
به سلامتي عزيز دلمي
.
.
.
.
ببينم چي كار ميكنيد.
.
.
.
.
فري فري امشب شلوارم شله ، دست نزن بهش كه خيلي وله
فري تو كه اينكاره نبودي ، دست به شلوارم نميزدي
چرا رفتي بي خبر باز ، شلوارت و جا گذاشتي
دامن كوتاه پوشيدي ، پاهات و بيرون گذاشتي
چشات و مداد كشيدي ، رژ روي لبات ماليدي
موهات و اتو كشيدي ، زلفات و بيرون گذاشتي
عينكت و كج گذاشتي ، كلاه من و برداشتي
عطر Halovin ميزني ، هنسفيري گوشت ميذاري

.دوباره
دوباره
دخترهاي شيطون
دوباره
دوباره
.

(( ريتميك ))
من و تو هر دو درگير يه كاريم ،اونم تو دسشويي موندن ماست
ميون اين همه دستشويي خالي ، چرا آخري رو برنميداري ؟
چاه دسشويي گرفته ،چرا يه تلمبه زن نمياري ؟
آخه بوي گند اون من و ديوونه كرده ، نميذاره كارم و تموم كنم من ؟
حالا واي واي واي واي واي واي

با تشكر از دخترهاي شيطون
كه خيلي خيلي باحال هستن
ما كه جلوشون كم اورديم شماها چي؟؟؟؟
.
.
. خوب ديگه لامپ ها رو روشن كنيد
تا اتاق فرمان كله پوك ها از راه نرسيده
.
.
.
.
.
.
بزاريد در آخر جشن يه تشكر از بروبچ
خوب بكنيم و يه دوست خوب را بهتون معرفي كنم
كه اگه اون نبود الان منم نبودم
اين دوست خوب كسي نيست بجز شادي گلم
بزار خودش "خودش رو معرفي كنه
من یه دختر 16 ساله تازه به دوران
تازه به دوران چی؟ چی بود؟
تازه به دوران رفته؟
نشسته؟
ننشسته؟ وایساده؟
ايستاده؟
.
.
.
.
چي بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آهـــــــا یادم اومد تازه به دوران نرسیده
هستم که ...
که چی؟ ها؟ میخوای بدونی واس چی؟؟؟؟؟
اصلآ به تو چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه فضولي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كه شادي كيه چيه يا چه كارس
مي خواي داگش بيادددد
وبلاگممم رو تخته كنه
كوتاه بيا بااااباااااا
.
.
.
.
.
با تشكر از دوستان خوبمون
.
O0o0o0o00o0
.
.
: دخترهاي شيطون ............. .خاطرات دخترهاي شيطون
: sj ........................................... دو پسر كله پوك
: خراب كا ر............................... شادي
: ..……bozmajje طنز
.
.
.
.
.
.
به دليل نداشتن زرت و پرت........
مجبور بودم.........
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هر چند يه جورايي
اينجوري بود ولي خوب
اميد وارم خوشتون بياد
.
.
راستی تولد آجی گلم
مهسا خوشگله مبارک
مهسا هم چهار ساله